بسم الله الرحمن الرحیم
یعنی به نام اون خدایی که با تموم نا لابق بودنم این همه نعمت بهم داد. آخه اومدم شروع کردم به تایپ مطالب و کامنتام، یک آن به خودم اومدم دیدم دارم با کیبورد بدون برچسب فارسی تایپ می کنم.
ولی من هیچوقت سعی نکرده بودم این حروفو حفظ کنم. و از اونجایی که هر معلولی علتی داره، پس باز میرسیم به درس شیرین خداشناسی....
نشسته رو صندلی دفترش.. مثل همیشه منو که میبینه میگه فلانی! بیا بشین تعریف کن از زندگی. اینبار دیگه شب عیده، میخواد حسابی باهامون چاق سلامتی کنه... خوب من هم کارم سبک شده بود ، نشسم در جوارشون.
با تموم اشکالانشون ، احترام خاصی برای اینجور افراد قائلم. اما این یکی یه کمی بیشتر از بقیه کم آورده.. (جزو اون کساییه که ۱۰ سال تو جبهه های حق علیه باطل بودن)
از بحث تکراری گرونی شروع میکنه. میرسه به خزید و فروش ماشین و ..... تا اینکه یکی از بچه ها از شیرینی که پدرش به مامور شهرداری بابت بی خیال شد عوارض داده، میگه. من هم که به شدت حساسم ، موضع سختی می گیرم و میگم رشوه در هر صورت و اسمی حرومه! فقط همین...
ناگهان عزیز دلمون که این همه سالو از زن و زندگیش گدشته تا برا خدا بجنگه و شاید شهید بشه، مثل نمکی روی زخمم کلامشو می کشو میگه : فلاتی! تو الآن (با ۲۳ سال سن) دلت پاکه، و هنوز وازد جامعه نشدی تا خیلی چیزا رو ببینی، تو جامعه که رفتی این مسائل برات حل میشه!!!
با اینکه سعی کردم جوابشو اون روز بدم، اما خواستم بگم که برای همه اونایی که همچین طرز تفکری رو دارن و بقبه رو بی اطلاع و ... فرض می کنن، متاسفم..
حرف آخر: هنوزمیشناسم کسایی رو که بدون رشوه و دروغ و گناه ، مثل شهید رنده زندگی میکنن و الگوها و مایه های امید ما جوونا شدن.... آخه شنیدم بعضی ها (اولیای خدا) ، خدا رو تو همین دنیا شهود می کنن... بشرطها و شروطها و....
ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب
یا حق

