چند خط در مورد امیرفرشاد ابراهیمی و امثالهم!!!

امیر فرشاد ابراهیمی یادتونه؟ همون که فیلمای خصوصی زهره و هلالی و هزاران نفر دیگه رو تو اینترنت گذاشت !

امیر فرشاد ابراهیمی

دیروز به مطلب جالبی تو روزنامه کیهان برخوردم که متاسفانه یا خوشبختانه این روزها دوباره خیلی مد شده!

ضد انقلاب تا موقعی که آب و هوای اونور خوبه و اینور مردم از اراجیفشون استقبال می کنند، حسابی تو به لجن کشیدن شخصیت های انقلابی سنگ تموم میذارند. ولی تا کمی می بینند که مردم دیگه چشماشون باز شده و اونور آب هم حقوقشونو کم کردند شروع می کنند به دعواهای زرگری با آشغالای از جنس خودشون!

خوب، از جمله ی این آشغالای نسبتا محترم که یه روزی خیلی ها براش دست و پا می شکستند، همین امیر فرشاد ابراهیمی دوست شفیق ابراهیم نبوی و شیرین عبادی است. او که خود را همیشه از سابقین انصار حزب الله و به تبع آن مطلع از جیک و پوک بزرگان نظام!!!! (شما پیدا کنید پرتقال فروش را) معرفی میکرد، هر روز یه نوار و فیلم جدید از آدمهای باشرف ایرانی می ساخت و به خورد مخاطبین احمق تر از خودش میداد!

این مطلب رو برای (انشاءالله) درس عبرت گرفتن دوستانی که هنوز سرشون تو آخور دشمنه و فکر می کنند که با چهار تا مدرک در پیت دانشگاهی که دارند علامه ی دهر شدند و حرف هیچ کسی رو جز امریکایی ها و اسرائیلی ها و اروپایی ها و منافقین نباید گوش بدهند، اینجا می گذارم.. لطفا با دقت بخوانید

کیهان: تهدید یک ضد انقلاب به بازگشت به ایران

لمون پرس- یک ضد انقلاب فرصت طلب پس از 8 سال فرار از کشور و حضور در حلقه های گوناگون اپوزیسیون اعلام کرد اغلب گروه های اپوزیسیون مشغول تجارت با مافیای اپوزیسیون هستند یا موش مرده چال می کنند.

امیر فرشاد ابراهیمی از همکاران شیرین عبادی و الهه هیکس در پرونده نوارسازان که سال 81 از کشور گریخت، با اشاره به این که از بودن در میان اپوزیسیون به ستوه آمده است، خود را تحویل گرفته و می نویسد: مافیای اپوزیسیون خارج از کشور که مشتی پیر ورشکسته سیاسی هستند به مذاقشان خوش نمی آید که ببینند من هنوز نفس می کشم. چرا؟ اینها می ترسند در بیزینس ]تجارت و کاسبی[ که راه انداخته اند، دست زیاد شود و بازار نام و نانشان به خطر بیفتد. طرف تو ایران کنکور قبول نشده می آید در وبلاگ خود به من فحش می دهد، دیگری که معلوم نیست تو ایران اصلاً چکاره بوده و با هزار دوز و کلک و بقول خودشان برای خودش کیس درست کرده و پناهندگی گرفته و گذشته سیاسی جعل کرده و تو خارج مثلاً برای خودش حالا شده مبارز و برای اینکه در مبارزه اش با جمهوری اسلامی شهامت و جرات خودش را به دیگران نشان بدهد من را میگیره زیر باد فحش و انتقاد و تخطئه.


این عنصر فرصت طلب سرخورده که می کوشید با تهدید به بازگشت به ایران، از گروهک های خارج نشین امتیاز بگیرد، می افزاید: چند سال پیش به یک خبرنگار گفتم من وصله ناجوری هستم. جنبش سبز نجیب در خارج کشور ملعبه و بیزینس این ورشکسته ها شده و من با خودم می گویم چرا باید اینجا در خارج بمانم و فسیل بشوم. نکند همه این فشارها روزی هم از من یک عقده ای کور مثل همین ها که در گوشه و کنار می بینم بسازد؟ اینها همه اینجا مشغول موش مرده چال کردن هستند.


اکنون می خواهم تصمیمم را عملی کنم و به ایران برگردم. اگر قرار است کشته شوم بهتر است توسط کسی که از جلو خنجر می زند له شوم تا این بزمجه های کوتوله. من همین جا در کمال صحت اعلام می کنم سرحرفهایم هستم و اگر روزی روزگاری حرف دیگری از من نقل شد، بدانید اعتباری ندارد. البته حتماً در خارج خواهند نوشت در خارج مأموریتش تمام شد و بعضی ها که امروز نمی خواهند سر به تنم باشد، دوباره دوست می شوند و یقه درانی می کنند که وای گرفتنش و کشتنش! نیک می دانم حداقل به خاطر پرونده قضایی که از قبل داشته ام مورد بازخواست قرار خواهم گرفت که خوب امری طبیعی است و گله ای ندارم. با افتخار می گویم در مدت اقامت در خارج عضو هیچ حزب و گروه سیاسی نشدم و فعالیت نکردم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خبرگان سال 68 به روایت آیت الله گلپایگانی کاندیدای رهبری

در حال جستجوی مطلبی در اینترنت بودم که با مطلب جالبی برخوردم. من هم که تک خوری رو اصلا دوست ندارم اومدم و جالب ترین مطلبشو اینجا بزارم تا شما هم بخونید و لذت ببرید.
متن زیر مصاحبه ی فرزند گرامی مرحوم حضرت آیت الله گلپایگانی است که جناب آقای مرتضی ابطحی انجام دادند. بنده هم هیچ دخل و تصرفی نمیکنم چون مخاطبانم را آگاه تر از آن میدانم که عناصر این ماجرا را نشناسند! برای من که حادثه ی مربوط به خبرگان سال 68 و رهبری حضرت آقا در این مصاحبه بسیار جذاب بود. برای شما چطور؟!


هفده سال پس از درگذشت یکی از تأثیرگذارترین مراجع تقلید معاصر شیعه به سراغ یکی از فرزندانش رفتیم تا از زوایای متفاوتی به زندگی مرحوم آیت الله العظمی سید محمد رضا گلپایگانی پرداخته شود. در این گفتگو حجة الاسلام والمسلمین سید باقر گلپایگانی به ناگفته هایی از آغاز مرجعیت پدر، کارنامه اجتماعی و سیاسی ایشان و نیز چگونگی مطرح شدن این فقیه بزرگ به عنوان یکی از نامزدهای اصلی رهبری پس از امام خمینی(ره) اشاره کرد. هفدهمین سالگرد رحلت این مرجع فقید در حالی سپری می شود که حافظه تاریخی حوزه های علمیه هنوز هم از این فقیه نامدار به عنوان یکی از منادیان و مدافعان جدی استقلال حوزه های علمیه شیعه یاد می کند.
مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی(قدس سره) در نیم قرن اخیر یکی از تأثیر گذار ترین بزرگان حوزوی بودند که بدون ایجاد حساسیت، به تأثیرگذاری در حوزه فرهنگ و سیاست پرداختند. به عنوان مقدمه از شما می خواهیم به مسأله مرجعیت ایشان بپردازید.
بسم الله الرحمن الرحیم. پیش از اشاره به مسأله مرجعیت ایشان، به دو سه فراز از زندگی پیش از مرجعیت ایشان اشاره می کنم. ایشان یکی از شاگردان مبرز مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی بودند و از معدود افرادی بودند که عمده تحصیلاتشان در قم بود. آن زمان کمتر کسی بود که در نجف تحصیل نکرده باشد و به اعلمیت رسیده باشد. از خصوصیات ایشان این بود که از ابتدا مورد توجه مرحوم آیت الله حاج حاج شیخ بود، از جمله وقتی ایشان تشریف آورده بودند به قم شخصا برای ایشان نامه می نویسند که ما تصمیم گرفتیم حوزه را در قم تشکیل بدهیم و شما هم بیایید قم و اگر نان و دوغی پیدا شود با هم می خوریم. و جهت این کار آن بود که برای تشکیل حوزه به ایشان و امثال ایشان احتیاج داشتند. ایشان در اراک هم که بودند مورد نظر ایشان بودند تا آنجا که مدرسه ای که آقا در آن سکنی داشتند، مرحوم آیت الله حاج شیخ مسؤلیت آنجا را به آقا می دهند و از همان ابتدا قدرت مدیریت را در ایشان دیده بود. و به عده ای که آمده بودند ایشان را به اراک ببرند فرموده بودند که من می خواهم گلپایگانی آقای جهان شود و شما می خواهید آقای اراک شود.
ایشان پس از آمدن به قم، یکی از اعضای مؤثر هیأت استفتاء مرحوم آیت الله حاج شیخ بودند و ایشان به من می فرمودند که گاهی تا یکی دو ساعت بعد از نماز مغرب و عشا در خدمت مرحوم آیت الله حاج شیخ بودیم و این استفتائات را جواب می دادیم. البته آن وقت وضع مثل حالا نبود و اصلا برق جایی نبود. یک بار هم فرمودند من را خواستند و فرمودند مرتضی ما می خواهد فرائد بخواند، یعنی جنبه علمی تربیتی آقازاده ایشان را هم به آقا ارجاع داده بودند. آقا هم سوال کرده بودند نظرتان این است که خصوصی باشد؟ ایشان فرموده بودند نه، همین قدر مورد نظر شما باشد. و آقا با اینکه درس خارج می گفتند، درس فرائد را به صورت عمومی آغاز می کند. ایشان میفرمود در دیداری با مرحوم آیت الله حاج شیخ مسأله ای که برایم پیش آمده بود را مطرح کردم و بحث شد، یک وقت مرحوم حاج شیخ دست روی زانوی من گذاشتند و فرمودند به حضرت عباس تو مجتهدی، برو و هرطور نظرت است عمل کن. و می فرمودند من در آن زمان هنوز ازدواج نکرده بودم و حدود ۲۴ سال داشتم.
در بین  نجفی ها مرسوم بود که هر کس را می خواستند بگویند بی سواد است می گفتند قم درس خوانده است. ایشان حدود سال ۱۳۱۸ یعنی دو سه سال پس از فوت مرحوم آیت الله حاج شیخ سفری به زیارت عتبات عالیات مشرف شده بودند که از آنجا هم به مکه تشرف پیدا کردند. آن زمان دوران زعامت مرحوم آیت الله آسید ابوالحسن اصفهانی بوده است و مرحوم آیت الله سضیا الدین عراقی و مرحوم آیت الله نائینی و مرحوم آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانی از برجسته ترین علمای حوزه علمیه نجف در آن زمان محسوب می شدند. ایشان فرمودند من در درس مرحوم آقا ضیا شرکت کردم و اشکالی مطرح کردم. مرحوم آقا ضیا جواب داد ولی چون من با روحیه آقا ضیا آشنایی داشتم سوالم را دنبال نکردم. ایشان فردا شب که آمدند از من سراغ گرفتند و جواب اشکال را گفتند که من مجددا اشکال کردم و این مسئله تا چند شب ادامه پیدا کرد. آقا ضیا مجذوب اخلاق و مقام علمی ایشان می شود و حتی به دیدن ایشان می رود و می فرماید باید شما را پلو مرغ مهمان کنم، که این نشان از توجه زیاد ایشان به آقا بود. با این که چنین مسأله ای خیلی نادر بود که آقا ضیا تا این حد به کسی توجه نشان دهد.
آقا دیداری با مرحوم آیت الله اسید ابوالحسن اصفهانی هم داشتند و مورد توجه ایشان قرار گرفتند. ایشان می گفتند حتی مرحوم سید همراه با آیت الله میرزا حسن بجنوردی برای بازدید ما آمدند. در آن دیدار یک بحث علمی پیش می آید و پس از بحث طولانی آسید ابوالحسن اصفهانی به پدر ما گفته بودند در مورد کتاب وسیله، هر مسأله ای به ذهنتان آمد برای من بنویسید و بفرستید. یکبار مرحوم آیت الله آسید ابوالحسن به پدر والده ما مرحوم حاج میرزا مهدی بروجردی گفته بودند این صهر شما درفقه نابغه است. حتی یکبار عده ای از قم وجه قابل توجهی را برای مرحوم آسید ابوالحسن برده بودند. ایشان سبک شان این بود که از وضعیت افراد پرس و جو می کردند. وقتی می فهمند که این گروه از قم و از نمازگزاران آقا هستند می فرمایند این پول را ببرید خدمت ایشان و دیگر هم برای من پول نفرستید و همان پول را هم قبول نکرده بودند.
ارتباط  شان با آقای بروجردی  چطور بود؟
ارتباط خیلی خوبی بود. حتی یک بار مرحوم منتظری (پدر همین آقای منتظری که الان رییس دیوان عدالت اداری است) از آیت الله العظمی بروجردی استفتا کرده بودند که در احتیاطات به چه کسی رجوع کنیم، ایشان زیر آن نامه نوشته بودند به «فقیه گلپایگانی». پس از فوت مرحوم آیت الله بروجردی مرحوم منتظری می خواستند آن را منتشر کنند، آقا گفتند بده ببینم وقتی داده بود، گرفته بودند و دیگر به او پس نداده بودند و فرموده بودند که بقیه هم حق دارند. مرحوم آقای بروجردی هم خیلی به نظرات ایشان عنایت داشت. ایشان فرمودند حاج احمد خادمی شبی منزل ما آمده بودند و گفتند که آیت الله بروجردی شما را خواسته اند. آقا به منزل آقای بروجردی می روند و ایشان مشکلی را مطرح کردند و نظر ایشان را جویا می شوند. آقا می فرمودند وقتی من خواستم صحبت کنم حاج احمد شروع به صحبت کرد. ولی آیت الله بروجردی به شدت برخورد کردند و نظر مرا هم جویا شدند. حتی در قضیه تشکیل مجلس مؤسسان گاهی مرحوم امام که می خواستند نظر مرحوم آیت الله بروجردی را مساعد کنند، آقا را هم شریک می کردند که نظر ایشان مساعد شود. حتی اسم ایشان در اولین اعلامیه هم هست در کنار آیت الله حاج آقا مرتضی حائری و امام.
درباره  روند  مرجع شدن ایشان  چه نکات خاصی در ذهن  دارید؟
پس از رحلت آیت الله بروجردی در مجلسی که به همین منظور تشکیل گردیده بود جمعی از بزرگان حوزه حضور داشتند و بحث مرجعیت پس از آیت الله بروجردی در آن جلسه مطرح شد.
یعنی  جانشینان آیت الله بروجردی طبق توافق بزرگان حوزه انتخاب شدند؟
بله. کسانی مثل آیات عظام سید محمد داماد، سید احمد زنجانی، مرحوم امام، آقا مرتضی حائری، شریعتمداری، سلطانی، پدر آقای فاضل و آقا بودند. در آن جلسه بحث مرجعیت پس از آیت الله بروجردی مطرح می شود. آن زمان شهریه طلاب رتبه درس خارج، ۶۰ تومان بود. در آن مجلس ۳ پیشنهاد مطرح می شود. حاج احمد خادمی ادامه دفتر شهریه آیت الله بروجردی را مطرح می کند. بعضی از بزرگان نظرشان این بود که آیت الله حاج سید احمد خوانساری از تهران به قم بیاید. اما هیچ کدام از این دو طرح تصویب نمی شود و بحث بین حاضرین در جلسه پیش می آید. مرحوم آیت الله شریعتمداری در آن جلسه می گوید من نصف هزینه شهریه را تقبل می کنم. نصف دیگر مانده بود. امام و مرحوم آیت الله حاج آقا مرتضی حائری اصرار می کنند به آقا که این نصف را شما قبول کنید. آقا می گوید من تمکن مالی ندارم. امام گفته بود حتماً باید شما قبول کنید تا کل شهریه را آیت الله شریعتمداری تقبل نکند. بعد ادامه داده بودند که من یکسری رفقایی در تهران دارم و می گویم وجوهات شان را برای شما بیاورند. در واقع اصل مرجعیت آقا با اصرار مرحوم امام خمینی و مرحوم شیخ مرتضی حائری مطرح شد. اول کسی هم که از آقا اجازه شفاهی دارد، آقای منتظری است که از حامیان امام بود.حتی درمورد بهایی ها آقای منتظری استفتائی از آیت الله بروجردی کرده بود راجع به معامله با بهاییت. پس از فوت ایشان همان استفتاء را دوباره از آقا کرده بود.
مقلدان  آقای گلپایگانی بیشتر از چه طیفی بودند؟
بخش وسیعی  از مناطق مرکزی، غربی و جنوبی ایران مقلد آقا شدند. البته مناطق آذربایجان مقلد آقای شریعتمداری بودند.
پس  آقای گلپایگانی اصلا به دنبال ترویج  مرجعیت خود نبود.
بله. حتی آقای فلسفی مبلغی وجه را خدمت آقا آوردند که آیت الله خمینی برای تأیید حوزه ارجاع به جنابعالی داده اند و آقا هم فرموده بودند ایشان الان خودش در معرض مرجعیت قرار گرفته و به این پول نیاز دارند. آن وقت که من پذیرفتم این پول را بگیرم ایشان هنوز در معرض مرجعیت نبودند. واقعا آن وقت ها سر نگرفتن وجوه دعوا بود نه گرفتن آن.
آقای  گلپایگانی بعد  از مرجع شدن چه اقداماتی در حوزه انجام داد؟
ابتدا نسبت به برنامه ریزی طلاب جدید، نظام حوزه را اصلاح کردند. نخستین مدرسه روزانه دوره مقدمات از سوی آقا تأسیس شد که بعدها به نام مدرسه امام مهدی (عج) معروف شد و تمام این مدرسه های با برنامه ریزی در حوزه نشئت گرفته از برنامه ایست که حسب الامر حضرت آقا برنامه ریزی شد. ۲٫ نسبت به وضع بهداشت و درمان حوزه بیمارستانی مخصوص روحانیون تاسیس کردند. ایشان همچنین تمام حجره های مدرسه فیضیه را تعمیر کرده و صحن مدرسه فیضیه تعمیرات اساسی کردند.
در عرصه فعالیت های اجتماعی  چطور؟
پیش از شروع قضایای سال ۴۱ حرکت هایی در اصفهان اتفاق  می افتد که علمای اصفهان نامه ای به آقا  می نویسند و آقا هم به نخست وزیر تذکر می دهد که در اسناد ساواک امده است. حتی قضیه انجمن های ایالتی و ولایتی را قبل از دیگران، آقا  تذکر داده بودند. منتها روش آقا  این بود که با تأنی و ملایمت با جریانات برخورد کنند. البته حضرت آقا بعدها به آقایان مراجع پیشنهاد می دهند در اعتراض به عملکرد دولت، نیمه شعبان سال ۴۱ را جلوس نکنند و جشن نگیرند و خودشان این کار را کردند ولی بعضی مخالفت کردند.
اگر اجازه بدهید کمی  جلوتر برویم. پس از بازداشت امام،  علما و مراجع تقلید  به تهران مراجعت کردند  تا از اعدام ایشان  جلوگیری کنند و  ایشان آزاد شود. چرا  آیت الله گلپایگانی  در این حرکت شرکت نکرد؟
الان معلوم شده که حق با آقا بوده است و آن برنامه ها را پاکروان ترتیب داد تا اگر شاه آیت الله خمینی را آزاد کرد منتی بر علما تلقی شود که شاه با عفو ملوکانه اش امام را آزاد کرد و اگر هم آزاد نکرد باز هم قضیه به ضرر آقایان علما تمام شود. در عمل هم اینگونه شد و آن مهاجرت بی هیچ نتیجه ای تمام شد و همه به شهرهای خود برگشتند. البته عوامل رژیم سعی کردند حضرت آقا را راضی کنند به تهران برود. ولی ایشان فرمودند که این کار در عمل به نفع شاه و خلاف نظر آقای خمینی است که به هیچ وجه حاضر نبود امتیازی به رژیم بدهد. در هر صورت بعضی آقایان متوجه شده بودند که خود دستگاه پشت این قضیه است و قضیه مشکوک است و این را به آقا اطلاع دادند و البته جهت های دیگری هم بود. آیت الله خمینی بعد از آزادی متوجه این مطلب شدند و در سخنرانی خود حتی از کسانی که به تهران نرفته بودند تا حوزه را حفظ کنند تقدیر تشکر کردند.
در  دوران تبعید امام،  ایشان و مرحوم  آقای شریعتمداری دو مرجع تقلید اصلی قم بودند. در این سال  ها فعالیت های اجتماعی  ایشان بر چه محورهایی متمرکز بود؟
همانطور که آیت الله خامنه ای هم در پیام تسلیت خود گفته بودند و در پرونده آقا در ساواک هم مشهود است، نهضت را آقا و فعالیت های ایشان بود که در ایران زنده نگه داشت. حتی اسدالله علم در خاطراتش گفته که یک بار نزد شاه می رود. شاه که داشته با عصبانیت قدم می زده به علم می گوید: این گلپایگانی از جان ما چه می خواهد؟! رژیم خیلی از دست آقا ناراحت بود و می گفت ایشان نه ساکت می شود و نه کاری می کند که بتوانیم دستگیرش کنیم. شما می توانید موارد متعددی از مواضع ایشان را ببینید که نسبت به عملکرد حکومت اعتراض می کردند. پرونده ساواک حضرت آقا از همه پرونده ها قطور تر بود و حدود ۸ جلد بود.
می  شود گفت که ایشان  نقش مشابه آیت  الله بروجردی را ایفا می کردند و هدف  اصلی شان حفظ حوزه بود.
بله نظر  آقا این بود که ما باید حوزه را داشته باشیم تا بتوانیم مبارزه کنیم. اگر بگذاریم حوزه را تضعیف  و نابود کنند نه از تاک، نشان می ماند نه از تاک نشان. دیگر مبارزی نخواهیم  داشت که بتواند مبارزه کند.
یکی از ویژگی های مهم  آیت الله گلپایگانی  استقلال ایشان  در اندیشه و عمل  بود و سعی می کردند مقهور واقع نشوند. با توجه به این  ویژگی، تعامل ایشان  با دیگر بزرگان را در جریان پیروزی انقلاب چگونه ارزیابی  می کنید؟
در جریان  انقلاب، ایشان مسایل سیاسی را به آیت الله خمینی واگذار کرده بودند و مایل به دخالت نبودند که اختلاف نظرهایی پیش بیاید و مطالب را از طریق ایشان تذکر میدادند. به یاد دارم سال ۵۶ وقتی هیچ یک از اخوان نبودند، مهندس بازرگان به همراه آقایان سحابی و فروهر و چند نفر دیگر از آقا درخواست ملاقات می کردند. همانطور که می دانید در آن زمان، مهندس بازرگان اعتبار زیادی در جامعه داشت. وقتی  مهندس بازرگان خدمت حضرت آقا مشرف شدند بحث مفصلی درباره وضع نفت و سوء استفاده های پهلوی از منابع ملی کرد و حرف های سیاسی دیگری هم مطرح کرد. بازرگان در نهایت از حضرت آقا خواست که ملاحظات آنها را در بیانیه ها و اعلامیه هایی که از طرف حضرت آقا صادر می شود گنجانده شود. آقا در پاسخ فرمودند که تاکنون هر اشکالی که کرده ام جنبه مذهبی داشته است. در نهایت هم حضرت آقا به بازرگان و دوستانش فرمودند که درباره این مسایل سیاسی به آقای خمینی مراجعه کنید. من در این مسایل بنای دخالت ندارم و آمار شما هم برای من یقین آور نیست و هرچه آیت الله خمینی بگویند عمل کنید من قبول دارم.
چون وقت رو به اتمام  است برویم سراغ یکی از مهم ترین نقاط کارنامه مرحوم والد که با ایام سالگرد امام خمینی هم ارتباط دارد. ایشان در روزهای پس از کناره گیری آقای منتظری از جانشینی امام، یکی از گزینه های اصلی مطرح برای رهبری پس از امام بودند و در مجلس خبرگان هم نامشان مطرح شد و تعدادی هم به ایشان رأی دادند. آیا با خود ایشان هم در این باره صحبتی شد؟ اصلا چه شد که ایشان بر پیکر امام نماز خواند؟
اول باید بگویم  که بنا بر آنچه که بعدا مسموع شد طبق وصیت شفاهی امام به حاج آقا احمد، قرار بر این بود که نماز را حضرت آقا بخوانند. امام تأکید کرده بود که اگر حضرت آقا نتوانست به تهران بیاید جنازه مرا به قم ببرید که ایشان نماز مرا بخواند. ما بلافاصله شب ۱۴ خرداد از درگذشت ایشان مطلع شدیم. مطالب اینجا زیاد است. یکی از آنها این است که ساعت ۱۲ شب عده ای از آقایان جامعه مدرسین و اعضای مجلس خبرگان برای دیدن آقا آمدند. آقایان احمدی میانجی، آذری قمی، روحانی، طاهر شمس و بعضی دیگر که همه مرحوم شده اند در بین آنها بودند. آقا که در رختخواب بودند بدون آنکه قبا بپوشند با عبا و عمامه آمدند. این آقایان گفتند که وظیفه شماست که رهبری را قبول کنید چون کسی جز شما نداریم. آقا فرمودند که من قبلا هم به آقای خمینی گفته بودم که من نه داعیه رهبری دارم و نه اهل رهبری هستم. آقایان باز هم اصرار کردند. آقا جواب داد من نه این کار را قبول می کنم و نه با کسی که رهبر شد بنای مخالفت دارم. باز هم اصرار کردند. آقا فرمود من همین که به مسایل شرعی مردم برسم کافی است. اصرار آقایان باز هم ادامه پیدا کرد و در نهایت حضرت آقا فرمودند که فعلا بروید تا فردا صبح ببینم چه می شود.
صبح ۱۴ خرداد مرحوم آقای آذری قمی از جلسه خبرگان به من زنگ زد  و گفت که ما با عده زیادی از اعضای خبرگان صحبت کرده ایم و آنها قبول کرده اند که به حضرت آقا رأی بدهند و از من خواست نظر ایشان را جویا شوم. حضرت آقا باز هم فرمودند که من کاری به رهبری ندارم و آقایان هرکس راکه صلاح می بینند انتخاب کنند و من هم بنای مخالفت ندارم.
مرحوم حاج احمد آقا هم با ایشان در این  باره صحبتی نکرد؟
نه. حاج احمد آقا صحبتی نکرد. فقط آقایان جامعه مدرسین صحبت کردند.
نماز  بر پیکر امام را آیت  الله گلپایگانی اقامه  کرد. به عنوان آخرین  سوال، از فضای آن نماز  برایمان بگویید.
ما به دلایل  امنیتی مخالفت حضور آقا در نماز بودیم  و نسبت به سلامتی ایشان هم نگرانی داشتیم. واقعا آن روز خدا حضرت آقا را حفظ کرد. فضا بسیار غیرقابل کنترل بود. جنازه را داخل یک یخچال بزرگ قرار داده بودند و حضرت آقا هم می فرمود فاصله بین جنازه و امام نماز به دلیل دیواره تابوت زیاد است و من با این شرایط نماز نمی خوانم. آقایان هم اصرار می کردند که نماز را سریعا بخوانید. من شخصا وارد عمل شدم و سر کفن را گرفتم و آقایان هم کمک کردند تا حضرت آقا بتواند با رعایت حکم شرعی، نماز را بخواند. حضرت آقا می فرمودند که ما فقط قرار است یک نماز بر جنازه ایشان بخوانیم. پس چرا نماز شک دار بخوانیم؟
بعدها که خدمت آیت الله خامنه ای رفته بودیم ایشان می گفتند که من آن موقع خیلی از دست آقا عصبانی بودم که چرا بین این همه شلوغی و خطر، اصرار می کنند که باید جنازه را از تابوت بیرون بیاوریم. ولی از طرفی هم از استقامت ایشان نسبت به عقیده اش خوشم آمده بود.
پس از نماز اوضاع بسیار متشنجی بود و آقا چند بار نزدیک بود به زمین بخورد. همه دوستان ما گم شدند و فقط من کنار آقا مانده بودم. به سختی آقا را به یکی از خانه های اطراف مصلی تهران انتقال دادیم. تا اینکه جمعیت از آن محل دور شدند و توانستیم به سمت قم حرکت کنیم.
منبع: http://tourjan.com/

و این هم عاقبت ...! چه غم انگیز!

 

اعوذبالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم اجعل عواقب امورنا
خدایا ما را در امتحانها بزرگ موفق بدار..


هیچ حرفی ندارم، فقط میخوام یه فریاد بکشم و بیفتم بمیرم... رفقا یه روزی ما یک هاشمی رفسنجانی داشتیم... یه روزی ما هاشمی رفسنجانی داشتیم! چه روزایی با این مجاهد انقلابی و خط امامی داشتیم!!

آه عمیقی از ته ته ته قلبم میکشم کاری هم به سبزا ندارم.. برا خودمون میگم.. العاقبت للمتقین!

http://www.hashemirafsanjani.ir/template/farsi/image/r1.jpg

فقط به لینکای زیر نگاهخ کنید و خودتون قضاوت کنید.. قبلش بگما این سایتای منافقین و صدای امریکا و ... نیستا!!

نمای کلی سایت!

این مرد امام را نصیحت می کند!

این مرد امام خامنه ای را هم نصیحت می کند!

و باز هم این مرد امام را نصیحت می کند!!!

و شاید بارها و بارهای دیگر نیز نصیحت کرده و هنوز از سر تواضع نگفته!!