بسمه تعالي
برادر سيد جان. سيدمحمدجان. سيدمحمد خاتمي ‌جان!

سلام

اول از همه گروه‌هاي سياسي خوشحال موضع‌گيري کردند! گفتند تو از بيخ! ردصلاحيت خواهي شد. گفتند در ايتاليا دست يک خانم را جيز کرده‌اي و خيلي سفر خارج مي‌روي و مدام چشمت به نامحرم مي‌افتد و في‌الحال واجب است از تهِ ته، ردصلاحيتت کنند. خب بندگان خدا حق دارند. نا سلامتي لباس پيغمبر تنت کردي شأن اين لباس بيش از اين حرفهاست، شما تصور کن وقتي اين کارها را مي‌کني انگار اون انگشتي که تو انتخابات جوهري ميشه ها فرو مي‌رود توي چشم ما! رئيس‌جمهور بايد في‌الذاته بروس‌لي باشد، پس تو نيايي بهتر است.


من تصور مي‌کنم کانديداي مورد نظر اين دوستان جکي‌چان باشد يا کسي با کارکردي مشابه! که من ميدانم تو حتي زورت به يک مورچه نميرسد و آنقدر دل رحم هستي که در دوران تصدي رياست جمهوريت از آن ور آب آمدند و با تو صحبت کردند که نيروگاه نطنز را براي مدتي قفل بزنند و تو همان موقع از ترس و لرز گفتي چشم و سريعا حسين موسويان مرد شماره يک...... را ماموريت اينکار دادي و سريعا تمام مدارک ائم از مهم و غير مهم محرمانه و معمولي و خيلي محرمانه را در يک گاو صندوق گذاشتي و روي کول وي نهادي و آن را به خارج از کشور همانجا که ميخواهند سر به تن اين نظام اين مردم نباشد صادر کردي!


بعد از آنها گروه ضدحال {منظور اعتمادملي و سازمان مجاهدين عليه الرحمه} سريعاً اعلام موضع کردند که نيا. اينها دقيقاً مخالف گروه قبلي‌اند، اما معتقدند تو نه شجاعت داري نه شهامت. اين دوستان قشنگ ما از آنها هستند که از شدت شهامت سوپرانقلابي‌اند، اما من با اين سواد کمم نمي‌دانم چرا مي‌خواهند وسط صندوق رأي انقلاب کنند. بد نيست کتاب «تفاوت‌هاي صندوق با اسلحه» نوشته خود من (به زودي خواهم نوشت) را بخوانند.



رفتار سياسي اين دوستان هم در اين حد است که تسبيح دست گرفته‌اند و با رد کردن دانه‌ها زير لب مي‌گويند «مياد، نمياد...!» و منتظرند ببينند چه مي‌شود! زهي پشتکار، به‌به از اين همه فعاليت. به قول اهالي علوم پلوتيک، ايول! خاتمي جان، شنيده‌ام تو هم نمي‌خواهي بيايي. دستت درد نکند. «دمت گرم و سرت خوش باد» !


سيدجان، خودماني باشيم، چه کاريه؟! کروبي هست. تو هم نيا. اون نقاشي مي‌کنه تو خطاطي کن! با هم گالري بزنين، نمايشگاه راه بيندازين. من قول مي‌دم بيام تماشا، اما کاش اين روزا حال و روز ما رو هم تماشا کني سيد!


حالا آخر اين نامه مي‌خواهم بگويم که نگو در آن هشت ساله چه کشيدي، نگو حالا هم آنها که بايد بنوازند سيلي مي‌زنند، نگو... سيد! با ما سخن بگو!


و اينطور شد که من تصميم به آمدن در اين عرصه پر خطير کردم اما من يک برنامه هايي دارم که سرفرصت براي دست بوسي تو عزيز گرانمايه شرفياب مي‌شوم. درضمن بگويم مي‌خواهم تورا بکنم وزير کشور و شيخ مهدي را بگذارم وزير اقتصاد پس خواهشا عليه من موضعگيري نکنيد سهم شماها از همين الان کنار گذاشته شده است!


حلالم کن - حسن روحاني - به تاريخ 20/06/1387

 

منبع : باشگاه جواني برنا/ محمد آل حبيب